تبليغاتX
دانشجویان انقلاب اسلامی - واكنش مخاطبان نفاق جدید، در برابر هشدارهای شهید لاجوردی

دانشجویان انقلاب اسلامی

نسلی نو در حال ظهور است

واكنش مخاطبان نفاق جدید، در برابر هشدارهای شهید لاجوردی

واكنش مخاطبان نفاق جدید، در برابر هشدارهای شهید لاجوردی

 

خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها كه التقاط به گونه ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می كشند هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشكیلاتی وسپس...برقرار می كنند ، هم آنان را دستگیر می كنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می كنند و از افشای ماهیت كثیف انان سخت بیمناك می شوند، هم در مبارزه علیه آنان خود را در صف منافق كشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض كنند.) به مسئولین گوشزد كرده ام. گفته ام كه خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است.

 

 

جمعه 26 مهرماه 1387، روزهایی كه بسیاری گمان می كردند كه خاتمی خود را برای حضور در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری مهیا می كند، وی سخنانی به زبان آورد كه اینك باید بار دیگر یادآوری شود.سخنان او در مسجد امیرالمومنین كه در سالهای اخیر به محل ثابت برگزاری كنگره های حزب جبهه مشاركت و سازمان مجاهدین تبدیل شده است، در حالی ایراد شد كه پس از سخنرانی او گروهی كه از قبل برای چنین نمایشی با عنوان «كمپین دعوت از خاتمی» تدارك دیده شده بودند، شعار «خاتمی پاینده، رئیس‌ جمهور آینده» و«خاتمی قهرمان، امید ملت بمان» سردادند.

خاتمی در حالی در این همایش سخن از ترور و تروریسم گفت، كه هیچ اثری از ترور و ناامنی در آن تاریخ در كشورمان مشهود نبود و در ادامه تصریح كرد كه « با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می كنند» او در ادامه با بیان این ادعا كه «در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند... این جریان سعی می كند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید كند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیك به امام بوده ، به همكاری با دست خبیث بیگانه متهم كند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد»

این سخنان را اینك پس از شكست كودتای نافرجام مخملین سبزها، بار دیگر كه مرور كنیم خواهیم فهمید كه گوینده از ادعای اینكه آنها به همكاری با بیگانه متهم می شوند و جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهند، ایجاد پیش ذهنیت برای تدارك چه برنامه ای است و قصد كمرنگ كردن چه هشدارهایی را دارد.

جالب تر آنكه مصطفی تاجزاده در فروردین ماه سال جاری، یادداشتی با عنوان «درباره مجاهدین خلق» نوشت و با ارجاع به آن سخنرانی خاتمی و اینكه در مراسمی كه او آنرا « سالگرد تروردادستان اسبق تهران» نامید، یكی از سخنرانان با اشاره به وصیتنامه شهید اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یكسان خوانده است، تلاش نمود اثبات كند كه مسیر این دو "سازمان مجاهدین" از یكدیگر جداست.

شاید این سخنان از آن جهت باشد كه شهادت دیده بان انقلاب، شهید سید اسدالله لاجوردی در اول شهریورماه 1377 و انتشار وصیت نامه اش كه نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب كه آنها را "منافقین انقلاب" نامیده است، در شرایطی كه مردم به مرور در جریان انحرافات جدیدی قرار می گرفتند؛ سبب نگرانی آنها از افشای ماهیتشان گردیده بود.

او نوشته بود كه «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها كه التقاط به گونه ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می كشند هم به سوگشان  می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشكیلاتی وسپس...برقرار می كنند ، هم آنان را دستگیر می كنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می كنند و از افشای ماهیت كثیف انان سخت بیمناك می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسولین  و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق كشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض كنند.) به مسئولین گوشزد كرده ام. گفته ام كه خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا كه علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای كه عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند.»


پس از شهادت لاجوردی و انتشار وصیتنامه اش، آیت الله یزدی كه در حوادث اخیر نیز شجاعانه علمدار مقابله با خط نفاق گردید و لاجوردی و بصیرتش را در طول دوران طولانی همكاری شناخته بود، در خطبه های نمازجمعه اش، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آنرا به شدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تاكید خطیب جمعه نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب كه خود را مخاطب وصیتنامه را یافته بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. هرچند بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در اینباره چنین گفت:"بچه ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد كردیم (با اینكه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه" و نشان داد كه حتی در بیان دیدگاه خود در برابر شهید لاجوردی نیز منافقانه رفتار كرده اند و نظر خود را به عنوان نامه وارده درج نموده اند.

 

در یادداشت "منافق شناسی وارونه"، تلاش شده بود شهید لاجوردی را به توهم توطئه و دشمن انگاری دوست متهم نمایند. بهزاد نبوی خردادماه سال گذشته در مصاحبه ای كه با ارگان سازمان خود (عصر نو) انجام داده بود، به خوبی علت این حساسیت را بیان داشته است. «بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می كرد كه كسانیكه نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات كنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلكه پس از شهادت آن ها) ما را منافقین جدید می خواند. جالب اینكه كسانی كه شهید رجایی حاضر نبود یك روز با آنان همكاری كند خونخواه رجایی می شوند و خسرو تهرانی كه شهید رجایی بارها می گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می برم قاتل رجایی می شود؟!»

 

البته این سخنان حاصل آغشتن یك راست به چندین دروغ است. اینكه شهید لاجوردی آنها را منافقین جدید می دانسته است كاملا صحیح است؛ اما علت آن نه در اینكه خواهان بازداشت منافقین قبل از ارتكاب جرم بود، كه او از عدم همكاری در معرفی منافقین و جرائمی كه مرتكب می شدند، گلایه مند بود. به عنوان نمونه مسعود كشمیری كه عامل بمب گذاری دفتر نخست وزیری است، پیش از آن نیز جرائم گوناگونی را مرتكب شده بود كه از جمله آن می توان به مشاركت در به شكست كشاندن تلاش نیروی هوایی جمهوری اسلامی در مورد هدف قرار دادن رادیو منافقین اشاره نمود.  این ادعا درباره شهید لاجوردی كه رجایی حاضر به یك روز همكاری با وی نبوده در حالی مطرح می شود كه لاجوردی همان كسی است كه شهید رجایی وی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح كرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یكی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم كابینه بود. اثبات كذب بودن دیگر ادعاهای وی چندان ضروری به نظر نمی رسد اما آنچه مسلم است لاجوردی اگر از منافقین جدید سخن می گوید، به تصریح در وصیت نامه اش روشن می كند كه چه مواردی را مد نظر دارد. اقداماتی همچون جنازه سازی برای كشمیری، انتشار بیانیه رسمی از دفتر نخست وزیری در خصوص شهادت كشمیری، ایجاد تیم موسوم به تحقیقات درباره كشمیری و پاك نمودن رد پای متهمین و عدم انتقال اطلاعات مورد نیاز برای برخورد با منافقین و ... از مصادیق مواردی است كه آن شهید بزرگوار تاكید می كند كه " هم رجایی و باهنر را می كشند هم به سوگشان  می نشینند..."

گویا حساسیت بالا به این وصیت نامه تنها برای توهم جلوه دادن آن بود، تا كسی "امام گونه" بودن وصیت نامه لاجوردی را كه توسط یكی از شاگردان نزدیك امام مطرح شد، باور نكند. قطعا كسانی كه این نقد را نوشتند شنیده بودند كه رهبر انقلاب در فاصله اندكی از شهادت وی در دیدار با خانواده و دوستان شهید فرموده بودند " ایشان از اول انقلاب تا همین شهادتشان همیشه در صراط مستقیم حركت كرد و ذره ای از طریق مستقیم و خط صحیح انحراف پیدا نكرد." و شاید از این می ترسیدند كه اگر دیر بجنبند دیگر نتوانند چهره خود را در افكار عمومی تطهیر كنند، آن قدر كه حتی تا چهلم شهید هم تامل را جایز ندانستند.

 

این وصیت نامه البته مربوط به دوره حضور وی در جبهه های حق علیه باطل در سال 66 بود؛ زمانی كه وی به علت پیگیری پرونده انفجار نخست وزیری كه متهمین شناخته شده ای همچون بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و ... داشت و همچنین برخورد با باند مهدی هاشمی، مقابله با گروهكها و ... با اعمال فشار وابستگان آنها از دادستانی انقلاب كنار گذاشته شده بود. زمانی كه دیگر برایش پیگیری عملی میسر نبود و تنها سندی برای هشدار به بازماندگان باقی گذاشته بود. اما او تا آخرین لحظه نیز برای مقابله با نفاق جدید دست از مبارزه نكشید.

 

آنچنان كه 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همرزمان خود ، ضمن تاكید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می دهد كه با تمام فشارهایی كه به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی كرده است تا عزلش كنند. او توضیح می دهد كه اگر در پرونده ای عفوی صورت گرفته است كه نا حق بوده و او در كنار آن نوشته است كه با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل كرده است، بدان جهت است كه «امام به من گفتند كه باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش كن ... به امام عرض می كردم كه شما به من بگوئید برو، چون من به اینها گفته بودم كه من استعفا بده نیستم ... برای اینكه در خیلی از مسائل من یقین دارم» او در آن جلسه توضیح می دهد كه بزرگ ترین مشكل او توصیه ناپذیریش در برابر كسانی بوده است كه بعدها در وصیت نامه آنها را "منافقین انقلاب" نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی كسانی كه تحت تاثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می گوید و اینكه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال كنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است كه شما مرا در اینجا تحمل نمی كنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل كنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می گوید و از حال خود وقتی حكم آزادی یكی از سه نفر مركزیت جناح انقلابی راه كارگر را بر اثر توصیه پذیری می بیند، «به آنها گفتم كه وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی كه این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مركزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یك وقت خدایی نكرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است... » او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره های شاخص نفاق اشاره می كند، توضیح می دهد كه او را به خاطر انجام دستور امام مواخذه كرده اند و ... و تاكید می كند كه با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی كه عزلش نكردند، در چارچوب قانون ایستادگی كرده است. همین روحیه سبب گردید كه پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه مرحوم حاج سید احمد خمینی و برخی دیگر از انقلابیون اوصافی از نظر و تاییدات امام درباره لاجوردی و هزینه نكردن او از امام برای بقای خودش -حتی در شرایطی كه امام فرموده بودند به شورای عالی قضایی بگوید كه از ایشان دستور داشته است-  را به آیت الله یزدی منتقل نمایند و با چنین زمینه ای رییس جدید قوه قضائیه او را به همكاری دعوت می نماید.

 

اما لاجوردی حتی در دوران پس از مسئولیت نیز از مقابله با این جریان در هر حد كه می توانست غفلت نمی نمود؛ آنچنان كه به نیكی به یاد می آورم چگونه در تابستان 1377 در جلسه اولیاء و مربیان فرزندش، از حضور یكی از نزدیكان فكری و نسبی حجاریان به عنوان دبیر دینی، با منطقی استوار پیشگیری كرد.

با چنین روحیه ای، تلاش كسانی كه هشدار وصیت نامه او درباره آنها بوده است برای لوث نمودن هشدار وی درباره "منافقین جدید" چندان دور از انتظار نیست. اما تاسف عمیق برای كسانی است كه مخاطب وصیت نامه بوده اند و در فهم مصادیق آن، چنان سستی به خرج دادند تا اتفاقاتی همچون حوادث اخیر برای كشور پدید آید كه اگر نبود رهبری حكیمانه آن پیر فرزانه و حضور استوار مردم فهیم ایران، شاید برای فهم دیر هنگام این هشدارها نیز خیلی دیر بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 9:15  توسط   |